الغزالي
69
كيمياى سعادت ( فارسى )
بر گرفت و بر سر زبان نهاد . و رسول ( ص ) گفت : « هيچ چيز ندادند آدمى را بتر از زبان دراز . » و بدان كه هر چه تو مىگويى بر تو همىنويسند : ما يَلْفِظُ مِنْ قَولٍ الّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتيدٌ . [ 1 ] اگر چنان بودى كه فريشتگان رايگان ننبشتندى و اندر حال نبشتن مزد خواستندى ، از بيم آن ، سخن از ده با يكى كردندى . [ 2 ] و زيان ضايع شدن وقت در بسيار گفتن بيش از زيان اجرت نسخ است اگر از تو بخواستندى . [ 3 ] آفت دوم سخن گفتن است در باطل [ 4 ] و معصيت . اما باطل آن بود كه در بدعتها سخن گويد ، و در قتال صحابه و در وقايع ايشان سخن گويد . و معصيت آن بود كه حكايت فسق كند ، يا مجلسى كه اندر آن مناظره رفته باشد ميان دو كس كه يكديگر را فحش گفته باشند يا رنجانيده ، يا احوالى حكايت كند در فحش كه از آن خنده آيد . اين همه معصيت بود ، نه چون آفت پيشين كه آن نقصان درجه بود . رسول ( ص ) گفت : « كس بود كه يك سخن بگويد كه خود بدان باك ندارد و آن را وزنى و قدرى نشناسد ، و آن سخن وى را مىبرد تا به قعر دوزخ ، و باشد كه سخنى بگويد كه بدان باك ندارد ، و آن سخن وى را مىبرد تا به بهشت . » [ 5 ] آفت سوم خلاف كردن و سخن جدل گفتن ، و آن را مرائى گويند . [ 6 ] و كس باشد كه عادت وى آن بود كه هر كس كه سخن بگويد بر
--> [ 1 ] ( قرآن ، 50 - 18 ) ، بيرون ندهد هيچ سخن از دهن مگر نزديك اوست گوشوانى ( فريشتهاى نگهبان ) ساخته ( آماده ) . [ 2 ] مردم از بيم آن مزد دادن سخن را به يك دهم تقليل مىدادند . [ 3 ] اگر آن اجرت را از تو بخواستندى . [ 4 ] در « ترجمهء احياء » : خوض كردن است در باطل . ( ربع مهلكات ، ص 316 ) . [ 5 ] در « ترجمهء احياء » : ابو هريره گفت : مردى سخنى گويد كه آن را باكى نداند ، به سبب آن در دوزخ افتد ، و سخنى گويد كه آن را باكى داند ، به سبب آن حق - تعالى - وى را به بهشت برد . ( ربع مهلكات ، ص 317 ) . [ 6 ] آن كس را مرايى ( رياكار ، متظاهر ) گويند .